سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

هواداری

یکی از جاهایی که به احتمال قریب به یقین در اصفهان به تماشایش می  روید کلیسای در کتاب ها و مجلات و بروشورها و خاطراتِ دوستانتان آمده ی وانک است. پر از رنگ های براق و نو و با موزه ای همه چیز دار: از تار موی جمله نویسی شده تا استخوان کمر کوسه و تارِ کاسه شکسته و دستوراتِ شاه عباسی.پیشنهاد حقیر این است که این قدرها هم پایبند جای پای پیشنیانتان نباشید و برای مقایسه هم که شده به تماشای کلیسایِ گمنام تر و صمیمی ترِ بیت اللحم هم بروید. برای این کار کافی است از کوچه ی پهلوی کلیسا به سمت میدان جلفا قدمی بزنید؛ میدان کوچکِ با صفا و کافه های گرداگردش را دیدی بزنید؛ تا ساعت آفتابی ای که شهرداری به قصد احیایش(احیای پدیده ای به نام ساعت آفتابی)، نصب کرده بروید و بعد تا خیابان نظر که پشت ساعت آفتابی ایستاده، پیش بروید، به دست راست بپیچید و چند قدمی بردارید. نشمرده ام اما دور است که شماره گام هایتان بین دو کلیسا به پانصد برسد. به علاوه، دو سوی مسیرتان پر از جاذبه های توریستی خواهد بود. از جمله، ساختمانی در سمت راستتان که دو پله ی فرش شده با کاشی آبی، ورودیِ آن است و لبه پنجره های روی دیوارهای آجریش را گلدان چیده اند و سرد اگر نباشد، پنجره هایش باز است و صندلی های چوبی و کاغذ دیواری و نقاشی های روی دیوارها و تلفنِ دیواریِ چوبیِ قدیمی و خیلی چیزهای دیگرش را می بینید و سردرش نوشته اند "عمارت شربتخانه". ایشان شربت خانه فیروز یا کافه فیروز هستند که هر چیزِ درونش مثلا "یادگار دوست" با صدای شهرام خان ناظری که بین دیوارهایش شنیده می شود، یا شیوه اعلام قیمت ها و کاغذ منویی که "اعلان و نرخنامه" نامش داده اند، آدم را به یاد روزگارانی می اندازد که یا نبوده است یا آن قدر کوچک بوده است که به یمنِ عدمِ وقوف به کیفیت، نیک می پنداردشان (روزگاران را عرض می کنم). چیزی این جا اگر خوردید و نوشیدید، بدانید که گوشه ای از همان منوی نوستالژیک گفته اند درصدی از بهایی که بابتش پرداخته اید، می رود توی جیب موسسه محک که بناست هوای کودکان مبتلا به سرطان را داشته باشد. نوش جان!


» نظر